شمارهٔ ۴۹ - توبه شکستم شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیوسته من از شوق لب لعل تو مستم
زین ذوق که دارم خبرم نیست که هستم
در بادیهٔ عشق تو تا پای نهادم
یکباره بشد دین و دل و عقل ز دستم
از بس که نظر بر گُل رخسار تو دارم
شد شهره بهر شهر که خورشید پرستم
تو مهر ز من ای بت عیّار بریدی
من دل به خَم طرّه طرّار تو بستم
مُطرب تو بزن ساز نوایی به درستی
ساقی تو بده باده که من توبه شکستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شوق و عشق به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که این عشق او را به مستی کشانده است. او در دنیای عشق، تمامی عقل و دین خود را از دست داده و به قدری که به زیبایی محبوب نگاه میکند، به شهرتی دست یافته که همه از او مجذوب خورشید محبوبش میشوند. شاعر احساس میکند که محبوب از او دور شده و او خود را به دمی به تارهای موی او بسته است. در پایان، او از میمعاشری درخواست میکند که نوشیدنی بیاورد، چرا که دیگر توبهاش شکسته است و میخواهد از عشق لذت ببرد.