شمارهٔ ۵۶ - هله شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم
من که مردم ز غمت حوصله تا چند کنم
تا سر زلف پریشان تو دیدم گفتم
از پریشانی خاطر گله تا چند کنم
روزگاریست که با زلف تو در کشمکشم
پنجه در پنجهٔ یک سلسله تا چند کنم
به امیدی که بیفتم عقب محمل دوست
جای در جلد سگ قافله تا چند کنم
گاه قربانی جان است به تقصیر نگاه
به طواف حرمت هروله تا چند کنم
بعد از این بایدم از سر، به ره عشق شتافت
سعی با پای پر از آبله تا چند کنم
مُفتی از حرمت می گفت من از حکمت وی
بحث با جاهل این مسأله تا چند کنم
من که هنگام فریضه سگم اندر بغل است
بیخود از بهر ریا نافله تا چند کنم
جانش آمد به لب و باز صبوحی میگفت
صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان اندوه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر از صبر کردن در عشق و تحمل غمهای ناشی از آن سخن میگوید و به وضعیت دشوارش اشاره میکند. او به پریشانی زلف معشوق و کشمکشهای درونیاش اشاره دارد و از بیماری عشق و قربانی شدن به خاطر نگاههای معشوق سخن میگوید. در نهایت، احساس ناتوانی و سردرگمیاش را بیان کرده و از بیفایده بودن تلاش برای راضی کردن دیگران خبر میدهد، بهخصوص در مورد عشق و دینداریاش. او به ناامیدی و ضرورت ادامه دادن به عشق با چهرهای خسته ولی مصمم اشاره میکند.