شمارهٔ ۵۲ - دلبر فرزانه شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طالب طرّه خم در خم جانانه شدم
عاقلان سلسله آرید که دیوانه شدم
در جهان بودنم از دوستی اوست بلی
شایق گنج بدم، ساکن ویرانه شدم
خادم مسجد آدینه اگر بودم دوش
از دم پیر مغان خازن میخانه شدم
نکنم سجده بشکرانه چرا تا که چنین
فارغ از صومعه و سبحهٔ صد دانه شدم
از من ایدوست مباش اینهمه بیگانه که من
آشنای تو شدم، کز همه بیگانه شدم
تا چو آن شمع شب افروز باغیار توئی
ز آتش غیرت دل، غیرت پروانه شدم
گر جنون دارم، اگر عقل، صبوحی باری
رفتم و مایل آن دلبر فرزانه شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از حالتی دیوانهوار و سرشار از عشق سخن میگوید که همه چیز در زندگیاش به خاطر آن معشوق معنا پیدا کرده است. او به تلاش برای نزدیکتر شدن به معشوق اشاره میکند و از فراموشی عقل و عاقلی میگوید که در مسیر عشق گم شده است. شاعر به احساساتی چون شگفتی و شور و شوق عشق اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه این عشق او را از دنیای بیرون و از قید و بندهای دینی و اجتماعی رها کرده و به یک حالت عرفانی و مستقل رسانده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که همه چیزش را به خاطر عشق داده و آشنا با معشوق شده است.