شمارهٔ ۵۳ - پریدن از آشیانه شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ترنج غبغب آن یوسف عزیز چو دیدم
چنان شدم که به جای ترنج، دست بریدم
ز قهر تیغ کشیدی، به سوی من بدویدی
ز من تو سر ببریدی، من از تو دل نبریدم
نشست یار به محفل، گذشت قافله غافل
که هر چه من بدویدم، به گرد او نرسیدم
مپرس حالت مجنون ز سایه پرور شهری
ز من بپرس که با سر، به کوی دوست دویدم
مرا هوای پریدن نبود از پی طوبی
بهشت روی تو دیدم، از آشیانه پریدم
توئی که سوختیم از فراق و رحم نکردی
منم که سوختم و ساختم، نفس نکشیدم
رموز غیب که یزدان بجبرئیل نگفتی
من از گدای در کوی می فروش شنیدم
هر آنچه تخم طرب کاشتم به مزرعهٔ دل
ز بخت بد چو صبوحی گیاه غم درویدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر با اشاره به زیبایی محبوب، از شدت عشق و شوقی که دارد، به درد و رنجی که در اثر فراق او میکشد، پرده برمیدارد. او به تضاد میان تلاشهای خود برای نزدیک شدن به محبوب و ناکامیهایش در این راه اشاره میکند. شاعر به حالت جنونآور عشق و امیدی که به عروج دارد، میپردازد و در نهایت از ناامیدی و غم ناشی از بخت بد سخن میگوید. به طور کلی، این شعر مجوعهای از احساسات عمیق و عاشقانه است که به صورت نمادین بیان شدهاست.