شمارهٔ ۵۵ - شاطر عشق شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم
دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم
گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم
خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم
چه غمم گر خطری صبح درآید پیشم
دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش
من بیچاره گرفتار خیال خویشم
دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرم
برود عمر عزیز ار به سر تشویشم
من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم
گر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق میپردازد. او میگوید که حتی اگر رند و بیپروا باشد، عشقش به چهره معشوق او را دیوانه کرده است. او حاضر است با وجود خطرات و دردها، در آغوش معشوق بخوابد و از خیال او رهایی نیابد. دلش نمیخواهد از عشق او دست بکشد، حتی اگر عمرش به خطر بیفتد. در پایان، او خود را شاطر عشق میداند و نمیتواند از دامان معشوق جدا شود.