نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ - تبّری شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا پریشان به رُخ آن زلف سمن‌ساست تو را

جمع اسباب پریشانی دل‌هاست تو را

دست بردی به رخ از شرم و حریفان گفتند

که تو موسایی و عزم ید بیضاست تو را

همچو ترسابچگان عود و صلیب افکندی

یا حمایل ز دو سو زلف چلیپاست تو را

قبلهٔ خلق بود گوشهٔ ابروی تو زانک

کعبه و میکده و دیر و کلیساست تو را

سرو را با تو چه نسبت، مه نو را چه نشان

قامتی مُعتدل و طلعت زیباست تو را

سر کوی تو بود محشر خونین کفنان

خود به بام آی اگر میل تماشاست تو را

به تولاّت صبوحی به دو عالم زده پای

با چنین دوست بگو از چه تبرّاست تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه محبوبی می‌پردازد که دل‌ها را دچار پریشانی کرده است. شاعر به زلف‌های محبوب اشاره می‌کند که مانند سمن (گلی خوشبو) هستند و بر روح و جان عاشقان تأثیر می‌گذارند. همچنین به مقایسه محبوب با شخصیت‌های مذهبی مانند موسی (ع)، اشاره می‌کند و توانایی او در ایجاد تغییرات معنوی را می‌ستاید. ابرو و زلف محبوب به نوعی تأثیرگذار بر تمام جاذبه‌های زندگی و اعتقادات مردم است و موجب می‌شود که او به عنوان قبله و معبدی برای عاشقان شناخته شود. در پایان، شاعر به وضعیت عاشقانی اشاره می‌کند که در عشق این محبوب گرفتارند و از او دعوت می‌کند تا خود را نشان دهد.