نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ - بیدل حیران شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

توئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان

تو سروی و قدت محشر، چه محشر؟ محشر دوران

جمالت مجمع ما شد، چه مجمع؟ مجمع خوبان

چه خوبی؟ خوبی یوسف، چه یوسف؟ یوسف کنعان

بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر

چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان

دهان تو بود غنچه، چه غنچه؟ غنچهٔ دلکش

چه دلکش؟ دلکش و خرّم، چه خرّم؟ خرّم و خندان

چه جانسوز است بر آتش، چه آتش؟ آتش محنت

چه محنت؟ محنت دوری، چه دوری؟ دوری جانان

سر کویت بود کعبه، چه کعبه؟ کعبهٔ مردم

چه مردم؟ مردم دیده، چه دیده؟ دیدهٔ گریان

صبوحی تا شدت بنده، چه بنده؟ بندهٔ بیدل

چه بیدل؟ بیدلِ عاشق، چه عاشق؟ عاشق حیران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق می‌پردازد و او را به عنوان جان‌جان و مظهر زیبایی معرفی می‌کند. معشوق همچون سرو است و جمال و چشمانش جادوگران هستند که دل‌ها را می‌ربایند. زیبایی و خوشی در لبخند او نهفته است و درد دوری او جانسوز است. همچنین، شاعر از عشق و وابستگی خود به معشوق می‌گوید و به حالت حیرت و شگفتی خود از عشق اشاره می‌کند. در نهایت، به نوعی روحانی تأکید دارد بر اینکه معشوق او را به عبادت و بندگی می‌کشاند.