نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمت شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

غبار نیست که بر گرد عارض ترش است این

گذشته پادشه حُسن گَرد لشکرش است این

نه خط غالیه سا دور عارض مهش است این

همای حُسن پریده است و سایهٔ پرش است این

ستاده بر سر نعشم، گرفته دست به مژگان

که این قتیل نگاه منست و خنجرش است این

کتاب نیست که می‌خواند آن نگار به مکتب

کند حساب شهیدان خویش و دفترش است این

نشان آبله دیدم به روی یار بگفتم

قسم به آیهٔ رحمت که اصل جوهرش است این

هزار مرتبه بر قبر من گذشت و نگفتا

که این شهید، شهید من است و مقبرش است این

نظر در آینه کرد آن نگار رو با خود گفت!

خوشا به حال دل عاشقی که دلبرش است این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش می‌پردازد و با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های خاص، احساسات عاشقانه‌اش را بازتاب می‌دهد. او می‌گوید که زیبایی محبوبش برتر از هر زبونی و نشانه‌ای است و عشق او را به مرگ و یادش گره زده است. همچنین، در بخش‌هایی از شعر به یادبود و خاطره عاشقانی که در عشق خود شهید شده‌اند اشاره می‌شود و به زیبایی زندگی و عشق واقعی می‌پردازد. در نهایت، شاعر با حسرت و شوق به حال عاشقان واقعی که دلبرشان را دارند، اشاره می‌کند.