شمارهٔ ۷ - جستجو شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه خونبها به از این کشتگان کوی تو را
که بنگرند به محشر، دوباره روی تو را
تمام، گمشدگان ره توئیم و کنیم
به هر طریق که باشیم، جستجوی تو را
دم مسیح که گویند روح پرور بود
یقینم آنکه به لب داشت گفتگوی تو را
ز غصه، چون پر کاهی شود ز قصهٔ من
اگر به کوه دهم شرح، آرزوی تو را
سبو کشان محبّت کشند دوش به دوش
اگر گناه دو عالم بود سبوی تو را
به خود مناز و مخند اینقدر به گریه من
که آب چشم من، افزوده آبروی تو را
ز آب دیده صبوحی وضو مساز که خون
مضاف باشد و باطل کند وضوی تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید. او به حماسه و عرفان در جستجوی معشوق پرداخته و بیان میکند که تمامی بندگان در مسیر عشق او هستند. شاعر از قدرت کلمات و گفتوگوهایی که بین او و معشوق وجود دارد، یاد کرده و به تاثیر عمیق غم و اندوهش بر خود اشاره میکند. او همچنین میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از یاد معشوق بازدارد و حتی گریهاش نیز به عشق او افزوده میشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید دارد که وضوی او با اشک، پاک نخواهد بود چرا که عشقش به معشوق عمیق و ماندگار است.