نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ - باز، دل می‌بری شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داری

باز دل می‌بری از خَلق، عجب رو داری

خون عشّاق، حلال است، مگر در بر تو

که به دل، عادت چنگیز و هلاکو داری

از گل و لاله و سرو لب جو، بیزارم

تا تو بر سرو قدت روضهٔ مینو داری

تو پریزاده نگردی به جهان، رام کسی

حالت مرغ هوا، شیوهٔ آهو داری

این خط سبز بود سر زده زان شکّر لب

یا که در آب بقا، سبزهٔ خودرو داری

جای مستان همه در گوشهٔ محراب افتاد

تا که بالای دو چشمت خم ابرو داری

گر صبوحی شده پا بست تو، این نیست عجب

تا که صد سلسله دل، در خم گیسو داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق خود می‌پردازد. او از دل‌بستگی‌هایش به این معشوق و تأثیر قدرتمندی که بر عشق ورزی دیگران دارد، سخن می‌گوید. شاعر نسبت به چشمان و ابروهای معشوق، حسرت و شگفتی حس می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که هیچ زیبایی دیگری نمی‌تواند با او رقابت کند. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده شدت عشق و زیبایی‌های معشوق است که دل‌ها را به تسخیر درآورده است.