بخش ۱۰ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
رخ تو آیت حسن و دهان دروست چو میم
مثال خال تو و زلف همچو نقطه جیم
در جواب او
کشیده صف نخود آب و برنج و نان عسل منم شجاع و نترسم ازین چهار غنیم
بخش 2
مرا به کاسه بغرا محبتی است قدیم
گواه، صحنک ماهیچه است و آش حلیم
زهمدمی چغندر شدست آش ترش
به روزگار چنین تیره و سیاه گلیم
دلم به صحنک حلوا و نان بود مشغول
چو من به قابض ارواح جان کنم تسلیم
بنوش خربزه چندان که جای جان نبود
که سیر چون بود انسان ورا ز مرگ چه بیم
اگر بود ته نان در سقر روان زان پیش
من شکسته چو دونان روم به قعر جحیم
شود به سفره چو نانها تمام و ناشده سیر
به پیش صوفی مسکین زهی عذاب الیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و او را با میم و جیم مقایسه میکند. او بیان میکند که عشق قدیمیاش به مانند حس و طمع در غذا است و احساساتش را به شکل آشی که از مواد مختلف تهیه شده است، توصیف میکند. شاعر به شجاعت خود در برابر مشکلات زندگی اشاره کرده و به زندگی پر از درد و رنج میپردازد. او به موضوع مرگ و لذتهای زودگذر زندگی اشاره میکند و به این فکر میافتد که در نهایت همه انسانها به سرنوشت مشابهی دچار میشوند. در پایان، او از عذاب و رنجی که ممکن است برای او و دیگران در مرحله بعد از مرگ وجود داشته باشد، یاد میکند.