بخش ۹ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
مراست در هوس روی آن پری پیکر
دل جراحت و جان فگار و دیده تر
در جواب او
جمال کله بریان چو دیدم اندر شهر نمی کند دل من میل سوی قلیه گذر
بخش 2
هوای قلیه کدو تا بود مرا در سر
مذمت عدس این دم نمی کنم دیگر
کدک که دختر گیپاست کی بود یارب
که در نکاح من آید به حله ای در بر
ز خرده ها که مزعفر ز قند در دل داشت
ببین که مرغ مسما وقوف یافت مگر
به خوان اطعمه گفتم که شمع راهم ده
چو من، بگفت مگر هم تو بگذری از سر
وصال شهد مصفی نمی شود روزی
به روی خوان شده امروز رشته زان لاغر
همیشه صوفی بیچاره سفر بردارست
بیار اگر چه ترا نیست این سخن باور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و آرزوهای خود پرداخته و از دلتنگی و شوق دیدن معشوق سخن میگوید. او در حالی که در افکارش به دنبال زیباییها و لذتهای دنیوی است، خود را درگیر احساسات عمیق و مخلوطی از شادی و غم مییابد. شاعر به تضاد میان تمایل به عشق و یادآوری زخمهای عاطفی خود اشاره کرده و به زیبایی معشوق و میل به وصال او تاکید میکند. در نهایت، او بیان میکند که در سفر زندگی، همیشه در جستجوی معنای واقعی عشق و وصال است.