بخش ۱۰۵ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
بخش 1
عاشق و خسته و پریشانم
چاره درد عاشقی نمی دانم
در جواب او
گفت گیپا که میل نان نکند هر که دریافت سر پنهانم
بخش 2
من سرگشته در پی نانم
دل کباب از فراق بریانم
کرد روغن برنج را پامال
گفت ازین قصه بس پریشانم
ز آتش گوشت خون چکاند دل
لاجرم چون کباب گریانم
از تمنای قرص لیمو باز
می کند میل آب دندانم
گر تو خواهی طعام،«لاموجود»
یک دو شعری بخوان ز دیوانم
درد و جوعی است در دلم صوفی
هست طاس هریسه درمانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن از یک شعر عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و فراق سخن میگوید. او خود را عاشق و خسته توصیف میکند و از اینکه نمیتواند چارهای برای دردهایش پیدا کند، نالان است. او همچنین به نیاز به نان و غذا اشاره میکند و از فراق معشوقهاش قلبش سوخته است. شاعر به نوعی با احساس گرسنگی و عشق توأم است و از مشکلات زندگی و علاقه به شعر گفتن برای تسکین دردهایش یاد میکند. در نهایت، او در جستجوی راهی برای آرامش و آسایش در دل پر از درد و گرسنگیاش است.