بخش ۱۰۸ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بخش 1
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
در جواب او
هر کار روز میعاد آید نصیب هر کس گویا که لوت خوردن گشته حواله ما را
بخش 2
امروز بی نوائیم ای مطبخی خدا را
بر بار نه تو اکنون این دیگ ماس وا را
رازی که هست پنهان اندر درون گیپا
دردا که از شمیمش خواهد شد آشکارا
در اشتیاق حلوا دیوانه گشته ام من
اکنون به دست من نه زنجیر زلبیا را
از سرنوشت کوله، دوشاب رفت در دیگ
«گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را»
ای مطبخی بقائی در دعوتت نبینم
«نیکی به جای یاران فرصت شمار ما را»
آن دم که لوت خواران در مجمعی نشینند
باشد که یاد آرند صوفی بینوا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس ناامیدی و عجز شاعر است. او از درد و رازی که در دل دارد صحبت میکند و به معصومیت و نیاز خود در برابر خدا اشاره میکند. شاعر به وضعیت خود و کمحالیاش در زندگی میپردازد و از «مطبخی» (خدا) میخواهد که به او توجه کند و در این دنیای پر از غم و ناامیدی، او را فراموش نکند. او همچنین به احساس گرسنگی و تمایل به چیزهای خوب (حلوا) اشاره میکند و در نهایت، انتظار دارد که در شرایط سخت، کسانی که او را نیازمند میدانند، به یادش بیفتند. در کل، شعر به تنهایی، فقر و درد عاطفی انسان اشاره دارد و جستجو برای راهی به سمت نیکی و دوستی را نشان میدهد.