نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۵ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بخش 1

هر که او دیده چهره یارم

می کد رحم بر دل زارم

در جواب او

گشت خلقی فراقت ای بریان گفت از آن روی بر سر دارم

بخش 2

آن چنان من زگشنگی زارم

که به جان گرده را خریدارم

گفت نان ز آتش فراق کباب

در تف و تاب رو به دیوارم

نان و بریان خوش است و کنگر ماس

گل به آن خار آرزو دارم

بره ای گر نباشد اندر پیش

هرگز او را ز شام نشمارم

جوع را چون نهان کنم در دل

چون گواهند هر دو رخسارم

صوفیا گر نمی کنی باور

فهم کن شمه ای ز گفتارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد فراق یار و بی‌قراری خود می‌گوید. او تأکید می‌کند که حتی با وجود غم و گرسنگی ناشی از دوری، آرزوهایش همچنان زنده‌اند. شاعر به تشبیهی از نان و کباب در آتش فراق اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی بدون یاری و محبت برایش غیرقابل تصور است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که وجود یار و محبت او برایش آنچنان ارزشمند است که حتی در سختی‌ها، روحش به دنبال وصال است. در نهایت، شاعر از صوفیه دعوت می‌کند که با شنیدن کلمات او، درک کنند که عمق احساساتش چقدر شدید است.