نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست

بنوش باده که بنیاد عمر بر بادست

در جواب او

به سر معنی گیپا نمی رسد هر کس کجا رسد به معما کسی که نگشادست

بخش 2

مرا ز پیر کلیچه نصیحتی یادست

منوش قرته که بنیاد قرته بر بادست

چوپیه و دنبه گدازان شود ز آتش جوع

کسی هریسه چو پیش از غروب ننهادست

بسوخت چلبک بیچاره را به روغن دل

دوید و بر سرش آمد که این چه فریادست

ز چوبها که همی خورد شب هریسه به دیگ

فغان فتاد به روغن که این چه بیدادست

به قصر و پنجره زلبیا چه می نازی

منه تو دل به بنائی که سست بنیادست

مکن به لوت زدن این زمان تو تعلیمش

از آن که صوفی سرگشته نیک استادست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکات اخلاقی و فلسفی دربارهٔ زندگی و ترغیب به لذت بردن از آن می‌پردازد. شاعر از پیر خرابات یادآوری می‌کند که زندگی کوتاه است و باید از باده نوشیدن و لذت‌های زندگی غفلت نکرد. در جواب، شخصی دیگر به نصیحتی اشاره می‌کند که نباید به سختی‌های زندگی توجه کرد، زیرا آن‌ها نیز گذرا هستند. شاعر سپس به وضعیت گرسنگی و تحمل سختی‌ها می‌پردازد و می‌گوید که کسی که در کمال و خوشی زندگی نکرده، نمی‌تواند به معنا و حقیقت دست یابد. او به رنج و زحمت‌ زندگی و محنت‌هایی که انسان‌ها متحمل می‌شوند اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید به زیبایی‌های ظاهری دل بست، زیرا آن‌ها سست و ناپایدارند. در نهایت، شاعر به اهمیت آموزه‌های صوفیانه و ریاضت اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان باید از استادان خود درس بگیرد تا به حقیقت معنوی برسد. overall، شعر بر لزوم درک عمیق از زندگی و پرهیز از وابستگی به جوانب مادی آن تأکید دارد.