بخش ۱۴ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
بعید گشته مرا وصل آن پری رخسار
ز جان خویش بعیدم، مرا به عید چه کار
در جواب او
کجا به سیب کند میل اندرین عالم کسی که روی بهی دارد این زمان ز انار
بخش 2
اگر به خربزه خسروی شوی تو دوچار
بنوش آنچه توانی و هیچ شرم مدار
چو خوش به دست تو افتد شهید کن خود را
صباح صحنک شفتالویی چو غبغب یار
کسی که صحنک انگور دید و نان تنک
زهی سعادت جاوید و دولت هموار
اگر به استه گرفتار گشته است رطب
مکن تو عیب که باشد همیشه با گل خار
شفای علت صفرا چو آلو انگورست
ز بهر او همه صفرا کند دلم صد بار
بنوش تا که نفس را دگر نباشد راه
رسی به سیب حسینی تو صوفیا زنهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اشعار به توصیف عشق و زیباییهای زندگی پرداخته و به نوعی به اوج لذتهای دنیوی و خوشیهای آن اشاره دارد. گوینده در ابتدا به دوری از وصال معشوق میپردازد و سپس به فلسفه لذتجویی میرسد. او درباره زیبایی و لذات زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که اگر فرصتی برای لذتبردن پیش بیاید، نباید از آن صرفنظر کرد. از میوهها و نشانههای خوشیهای طبیعی همچون سیب و انگور، به عنوان نمادهایی از لذتهای زندگی یاد میکند و در پایان به اهمیت زنده ماندن و بهرهبرداری از لحظات اشاره میکند.