بخش ۱۱۴ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
کسی که دیده بود آن نگار رعنا را
عجب عجب که ملامت کند دل ما را
در جواب او
ز نان گرم شود زنده این دل مرده ببین به صورت او معنی مسیحا را
بخش 2
در آن زمان که کنی ساز دیگ بغرا را
ز غم خلاص کنی گشنه های شیدا را
به روی صحنک پالوده چیست این آرا
«به خط و خال چه حاجت جمال زیبا را»
به دعوتی چو رسیدی بیا غنیمت دان
به کس نداد چو چرخ اختیار فردا را
کجا به صحبت سنبوسه ره برد آسان
به فکر، کس بگشاید مگر معما را
به عمر خود ننهد او بخور بر آتش
کسی که بشنود از دور بوی گیپا را
به کاینات برابر نمی کند صوفی
جمال گرده بریان و شیر خرما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأمل در زیبایی و جذابیتهای زندگی است. شاعر به افرادی که دل خود را به ملامت میگذرانند، یادآوری میکند که در برابر زیباییهایی همچون "نگار رعنا" نباید دل را آزرده کرد. او به زندگی و لذتهای آن دعوت میکند و بر اهمیت غنیمت دانستن لحظات تأکید میکند، زیرا هیچکس از آینده خبر ندارد و باید از فرصتها بهره برد. همچنین شاعر به تضاد میان زیبایی سطحی و معانی عمیقتری که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند و به نوعی دعوت به لذتجویی از آنچه در دسترس است، دارد. در پایان، زیبایی جسم و روح را با چیزهای مادی مقایسه میکند و نشان میدهد که جمال واقعی را باید فراتر از ظواهر جستجو کرد.