نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۷ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار

کنیم جان به سر و کار عشق آخر کار

در جواب او

بسوزد ار کشم آهی ز شوق نان و کباب ز آتش دل مجروح من در و دیوار

بخش 2

خوش است صحنک بغرا و قلیه بسیار

اگر به دست تو افتد زهی سعادت یار

زبس که برده ز دزدی ز خلق دل بریان

کشیده اند چو دزدان از آتش بر سر دار

گه انتظار و گهی آه سرد در غم نان

دلی که گرسنه باشد کشد ازین بسیار

چو هست مایه عمر شریف من بریان

هزار آه، نگشتم ز عمر برخوردار

بیار بره، اگر ماس نیست با کنگر

که خوش بود به کف در آید این گل بیخار

بگوید این به تو صوفی کسی که سیر شدم

ز بهر او بکن این دم هزار استغفار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و متContradictory شاعری اشاره دارد که درگیر عشق و شوق به معشوق است. شاعر از می لعل دوست و خمار عشق صحبت می‌کند و به نوعی درگیر درد و غم ناشی از دوری از معشوق و همچنین نیازهای دنیوی مانند نان و غذاست. او به سختی‌های زندگی اشاره کرده و از این که دلش گرسنه است، شیون می‌کند. همچنین، شاعر به زیبایی و دلپذیری‌هایی که وجود دارند، با امید و آرزو نگاه می‌کند و در پایان از صوفی می‌خواهد که طلب آمرزش کند. به طور کلی، مضمون شعر، ترکیبی از عشق، نیاز، درد و جستجوی خوشبختی است.