بخش ۱۱۸ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
تا بر رخ آن مه نظر انداخته دیده
صد گونه بلا این دل بیچاره کشیده
در جواب او
بوی حبشی پست کند نکهت نان را این نوع بلای سیه امروز که دیده
بخش 2
آن کس که لب دلبر سنبوسه گزیده
صد شکر خدا را که به مقصود رسیده
امروز چه حال است که آن بره بریان
چون آهوی وحشی ز من خسته رمیده
ماننده گیپا دل پر دارم از اندوه
تا بر رخ بریان نظر انداخته دیده
در روی زمین هیچ صدائی به از این نیست
کاواز بر آید که مزعفر برسیده
حاصل که ز عمرش نبود هیچ تمتع
هر کس نمک دیگ حلیمی نچشیده
جز باد ندیدست به کف صوفی مسکین
چندان که پی صحن مزعفر بدویده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دردها و رنجهایی که به خاطر عشق و دیدن محبوبش متحمل شده، صحبت میکند. او به احساساتی از شگفتی، عشق و ناامیدی میپردازد و میگوید که چقدر تحمل این بلاها بر دلش سخت است. همچنین به نشانههایی از عشق و لذت از زیبایی محبوب اشاره میکند، اما در عین حال از فریادهایی در دل و بیپناهیاش مینالد. شاعر در نهایت به تلخی زندگی و ناتوانی در بهرهمند شدن از لذتهای زندگی میپردازد، بهطوری که میگوید برخی افراد هرگز طعم خوشی را نچشیدهاند و فقط به دنبال چیزهای واهی میدوند.