نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۰ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بخش 1

دارم دل دیوانه گرفتار به بندی

ای همنفسان در خم ابروی کمندی

در جواب او

در دیده من خوبتر از قامت زناج حقا که نیاید به جهان سرو بلندی

بخش 2

گر دست دهد آه مرا شربت قندی

از غم نرسد بر دل من هیچ گزندی

در قید اسیب است دل و کی شود آزاد

مرغی که در افتاد به ناگه به کمندی

بگرفت دل از صحنک ططماج الهی

سیراب همی خواهم و غازی سمندی

تا تن خبری از سر سودا زده یابد

گیپا اگرت نیست بده کله چندی

بر قامت بریان زتنک جامه چو داری

زنهار ز ططماج برو دوز دو بندی

صوفی بجز از لوت زدن هیچ نداند

چون او نبود در همه آفاق لوندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از حالت دل دیوانه و گرفتار به عشق صحبت می‌کند. او از یار خود که ابروهای زیبایی دارد، درخواست کمک می‌کند و می‌گوید اگر دستی به دادش برسد، از درد دلش کاسته خواهد شد. دل او در قید اسارت است و شبیه پرنده‌ای است که ناگهان در دام گرفتار شده است. شاعر زیبایی و قامت محبوبش را ستوده و می‌گوید جز او هیچ زیبایی دیگری در جهان وجود ندارد. او از خداوند درخواست سیراب شدن از عشق را دارد و به نقص دانش اهل تصوف اشاره می‌کند که در حقیقت از عشق حقیقی بویی نبرده‌اند.