بخش ۱۲۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمار
کنیم جان به سر و کار عشق آخر کار
در جواب او
دلم به صحنک ماهیچه آرزومندست به شرط آن که برو قیمه باشدی بسیار
بخش 2
سحر کسی که کند نوش یک دو جو زاسرار
علی الصباح بباید سه کله اش ناچار
اگر نه بره بریان بود به نیمه روز
چو روزه دار بر آرد گرسنگیش دمار
مزاج من که به سودا کشد ز بی برگی
دواش گرده گرم است و دنبه پروار
مقدمی بود اندر میان هر قومی
میان آشپزان کله پز بود سردار
همیشه بر سر گنج است مار، و قیمه نگر
به روی صحنک ماهیچه، گنج بر سر مار
به کار صوفی مسکین نیرزد از بد و نیک
به لوت خوردن و زله بزیست یک دینار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و اشتیاق خود میپردازد و از لذتهای دنیوی مانند شراب و غذا سخن میگوید. او به دنبال عشقی است که نه تنها دل را خوش کند بلکه روح را نیز سیراب سازد. شاعر نیز به نمادهایی از زندگی اشاره میکند، از جمله آشپزان و غذاهایی که نشانه نعمتها و ثروتها هستند. در نهایت، او به بیفایده بودن زندگی صوفیوار اشاره میکند و نشان میدهد که زندگی حقیقی باید پر از لذت و تجربههای خوشایند باشد.