نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۴ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بخش 1

ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

در جواب او

خوان حلوائی همی بردند بس آراسته کان چنان گلها نروید در گلستان شما

بخش 2

می کند دل آرزوی سفره و خوان شما

زان که قوت جان بود پالوده و نان شما

کی بود یارب که اندر پیش ما جمع آورند

آن برنج روح افزای پریشان شما

خازن جنت به نعمتهای بیحد و قیاس

برده رشک اندر جنان بر نان و بریان شما

چند نازی روز و شب ای ترک رومی فلک

گرده میده به است از ماه تابان شما

شب به شیرین کاریی گفتم به قنادان شهر

عینک من هست یاران آب دندان شما

می دهد ده مرده صوفی بر سر سفره جواب

آه از آن روزی که گردد باز مهمان شما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت یک شخص می‌پردازد که به نظر می‌رسد نماد عشق و محبت است. شاعر از زیبایی چهره و دل‌انگیزی او صحبت می‌کند و تشبیهاتی از طبیعت و غذاهای لذیذ به کار می‌برد تا وصف کند که حضور او چه لذتی به زندگی می‌بخشد. او از سفره‌ای پرنعمت که به خاطر آن شخص افراشته شده، یاد می‌کند و ابراز می‌کند که هیچ غذایی نمی‌تواند به خوشمزگی و دل‌چسبی آنچه او ارائه می‌دهد، نزدیک شود. در نهایت، شاعر به آرزوی دوباره مهمان شدن در کنار آن شخص اشاره می‌کند و از خاطرات شیرین آن روزها یاد می‌کند.