نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۲ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بخش 1

سفر کردم به هر شهری رسیدم

چو شهر عشق من شهری ندیدم

در جواب او

زشوق جوش بره شب به بازار لب سنبوسه ها را می گزیدم

بخش 2

بسی در مجمع خوانها رسیدم

حریف پخته ای چون نان ندیدم

مرا در سر هوای کله افتاد

صباحی بوی گیپا چون شنیدم

دگر عیش جهان بر من تمام است

چو با دیگ حلیمابی آبی رسیدم

حیات تازه ای یابم دگر بار

به چنگ آید اگر لحم قدیدم

دل بریان به حال زار من سوخت

زآهی کز فراقش می کشیدم

چو صوفی هستم امروز ه سرانداز

سحر چو ن نغمه بریان شنیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از سفرهای خود به شهرهای مختلف صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌کدام از آن شهرها به اندازه شهر عشق، زیبا و جذاب نبوده‌اند. او از تجربه‌های مختلفش در جمع خوانندگان و لذت‌هایی که از غذاها و مخصوصاً حلیم می‌برده، یاد می‌کند. همچنین به دوری و فراق از معشوقش اشاره دارد که دلش را می‌سوزاند. در نهایت، او به حال صوفی‌وار خود و شنیدن نغمه‌هایی از عالم معنوی اشاره می‌کند.