بخش ۱۲۳ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرست
آه ازین آتش جانسوز که هردم به برست
در جواب او
قلیه گر بر سر بغرا نبود بد باشد لیک همکاسه چو افتاد از آن بد، بتر ست
بخش 2
مرض جوع زانواع مرضها بترست
تو چه دانی که ازین درد، دلت بی خبرست
سخنی با تو بگویم بشنو از سر صدق
مرهم سینه هر گرسنه حلوای ترست
به روی سفره که مانند سماء دوارست
کاسه ها اختر و آن صحن مزعفر قمرست
آن که او قوت دل باشد و آسایش جان
تنک میده و آن شیر برنج شکرست
از گلستان ارم به بود اندر همه حال
طبقی نرگسی آن لحظه که اندر نظرست
صوفیا گر چه بلائی بود این گرسنگی
با تو همکاسه پرخوار بلائی دگرست
این چه بوی است که بازار معطر گشته
مشک را قوت این نیست کباب جگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به درد جدایی و زجر ناشی از آن اشاره دارد. شاعر در این شعر، آتش عشق و فراق را توصیف میکند و به مشکلات ناشی از گرسنگی اشاره میکند. او بیان میکند که درد جدایی به مراتب سختتر از دیگر دردهاست و گرسنگی حتی میتواند از دیگر بیماریها بدتر باشد. شاعر میگوید مرهم بر دل گرسنه چیزی خوشمزه و دلچسب است. در عین حال، مقایسهای بین حال گرسنه و آنهایی که به نعمتهای سفره دسترسی دارند انجام میدهد. در نهایت، او بر این باور است که در کنار این دردها، گاهی بوی خوش غذاهایی مثل کباب جگر میتواند جذابیت بیشتری داشته باشد و زندگی را کمی قابل تحملتر کند.