نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۷ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

چراغ روی ترا شمع گشته پروانه

مرا ز حال تو با جان خویش پروا نه

در جواب او

زشوق حلقه زنجیر زلبیا امروز بیا ببین که دلم گشته است دیوانه

بخش 2

مرا که در دل و جان آرزوی بریانه

دو دیده در غم نان چون کباب گریانه

شنیده ای صفت اشتیاق مجنون را

مرا به کله و گیپا هزار چندانه

هوای خوشه انگور تا مراست به سر

نمی کند دل من میل سوی دردانه

ز اشک و سوز دمادم که دیده از بریان

برنج از آن سبب این دم چنین پریشانه

کجاست صحنک پالوده این زمان یارب

که مرهم دل ریش است و راحت جانه

اگر ز دار جهان رفت صوفی مسکین

هنوز در سر او آرزوی بریانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای خود اشاره می‌کند. او از دل شکستگی و آرزویی که در دل دارد سخن می‌گوید. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های زیبا، عشق و اشتیاقش را به میوه خوشمزه‌ای مانند انگور و نارنجی‌ها تشبیه می‌کند و نشان می‌دهد که دل او از غم و اندوه در حال سوختن است. او به دنبال مرهمی برای دردهایش می‌گردد و از صوفی مسکینی که همانند او آرزوهای برآورده نشده‌ای دارد یاد می‌کند. در نهایت، حس پریشان و دیوانگی ناشی از این احساسات در شعر به وضوح بیان شده است.