بخش ۱۳ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
دوای غم نتوان ساخت جز به باده ناب
مرا به لطف خود امروز ساقیا دریاب
در جواب او
چه خوش بود به جهان سایه بان نان تنک که میخ او ز گرز باشد و لغانه طناب
بخش 2
سحر چو طلعت زناج دیدم اندر خواب
ز شوق آن دل بریان جگر شدست کباب
علی الصباح به از کوزه عسل باشد
به پیش خاطر مخمور کاسه سیراب
دلم چو خسته جوع است می کنم پرهیز
بیار گرده بریان و شربت عناب
به خانقه نشود نان تمام، می ترسم
مکن تو عیب اگر می روم به عین شتاب
چو دید کله بریان به نان شمسی ضم
نه شرم کله قندست این زمان دریاب
مکش تو منت دو نان چو صوفی مسکین
به نان خشک قناعت کن و به کوزه آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به موضوع غم و شادی اشاره دارد و از دلتنگی شاعر برای دستیابی به شادی و آرامش سخن میگوید. او میگوید که تنها داروی درد و غم، نوشیدن باده ناب است و از ساقی طلب کمک میکند. در ادامه، شاعر از خواب و احساساتی که هنگام دیدن چهره معشوق داشته، سخن میگوید و به تصویرهای طبیعی و دلپذیر اشاره میکند. همچنین از غذاهای خوشمزه و لذتبردن از زندگی چیزهایی مینویسد و در پایان به وضعیت سختی که صوفیان با آن مواجهاند، اشاره میکند و نشان میدهد که نباید به چیزهای کوچک و عیوب دیگران خرده گرفت. در کل، غزل به جستجوی لذت و شادابی در زندگی و همچنین نگاهی به رنج و سختیهای آن پرداخته است.