بخش ۱۶ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
وز عاشقی نصیب من این است تا نصیب
در جواب او
سیری ز نان میده و پالوده عسل امری بود محال و حدیثی بود عجیب
بخش 2
آن چرب روده ای که بود اسم او اسیب
آیا بود که بر من مسکین شود نصیب
دردی است جوع و شربت او روغن و حلیم
از پیش مطبخی نروم جانب طبیب
محبوب من چو گرده نان است این زمان
دانی چه لذتی بود اندر بغل و جیب
دل در کمند حلقه زنجیر زلبیاست
کس را مباد در دو جهان یاد آن غریب
پیوسته یاد معده پر از گرده و برنج
یارب دعای خسته دلان را بکن اجبیب
صوفی در آن زمان که به مکتب شروع کرد
الحمد شکر اطمعه می خواند با ادیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود به محبوب صحبت میکند و به ناراحتیهای ناشی از دوری او اشاره دارد. او از احساسات دردناک ناشی از گرسنگی و تشنگی یاد میکند و به نوعی میگوید که عشقش به محبوب مانند نیاز به غذا و نوشیدنی است. محبوبش را به گرده نان تشبیه میکند و از سختیهای زندگی بدون او سخن میگوید. در انتها، دعا میکند تا دلهای خسته از عشق به محبوب، مورد توجه و رحمت قرار گیرد.