بخش ۱۹ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
گر براند سویم آن شاهسوار چابک
من نثارش کنم این جان گرانمایه سبک
در جواب او
جان کند تازه کنون خربزه ابدالی زان که شیرین و پر آب است و لطیف و نازک
بخش 2
زیروائی که بود گرم و به او نان تنک
مرهم سینه مجروح بود روز خنک
صحن ماهیچه پر قیمه اگر دست دهد
خرم آن جان گرانمایه که دریافت سبک
بشنو از من سخنی، هر چه بود از تر و خشک
نگذاری به تک سفره که ماند یک جک
بر سر سفره چو انواع طعام آید پیش
صوفی خسته بود همچو سوار چابک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر از عشق و ارادت به یک شاهسوار چابک سخن میگوید و آماده است جان عزیز خود را فدای او کند. او به روزی سرد اشاره میکند که غذای سادهای در اختیار داشته و مرهمی بر زخمهایش یافته است. همچنین اشارهای به لذتهای زودگذر زندگی و ضروری بودن تنوع در سفرهی زندگی دارد. در نهایت، شاعر به خستگی و نیاز خود به غذا و آرامش اشاره میکند.