بخش ۲۰ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ
دل جراحت من بین و سینه لخ لخ
در جواب او
چنان عدوی تن جانفزای بریانم که گر به دست من افتد بسازمش لخ لخ
بخش 2
شمیم قلیه و بغرا وزید از مطبخ
مشام جان مرا تازه ساخت این، بخ بخ
دلا چو تازه کند جان به فصل تابستان
مباش غافل از آن بکسمات و شربت یخ
ز اشتیاق حلیم و هوای قلیه برنج
به پیش مطبخیان می کشم هزار آوخ
مرا به صبر مفرما ز زلبیای عسل
که هست نازک و شیرین و صبر اوست چه تلخ
به پیش اطعمه خواران به معده آتش جوع
هزار بار فزونتر ز آتش دوزخ
شود به صومعه صوفی مقیم، پنجه سال
اگر چه روزنه ای وا کنند از مطبخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار درباره اشتیاق و عشق به غذا و لذتهایی که مطبخ و آشپزی به همراه دارند، سخن میگوید. شاعر از زیباییهای یک چهره صحبت میکند و به جراحت دل خود اشاره دارد. بوی خوش غذا از آشپزخانه به مشام او میرسد و او را شاداب میکند. به او یادآوری میشود که در تابستان از نوشیدنیهای خنک غافل نشود. شاعر از محبت و جذابیت غذاهای سنتی مانند حلیم و قلیه برنج سخن میگوید و میگوید اشتیاق او به این خوراکیها همچون آتش در دلش میسوزد. همچنین او از تلخی انتظار برای لذت بردن از یک خوراکی شیرین مانند زلبیا میگوید و بر اهمیت غذا در زندگی تأکید میکند. در نهایت، شاعر به سادگی روح و جسم انسان و نیاز به تغذیه اشاره میکند و میگوید حتی یک صوفی برتر از آتش دوزخ به جستجوی غذا میافتد.