نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

رخ تو مظهر انوار ربی الاعلی است

که صنع بی حد و اندازه اندرو پیداست

در جواب او

به روز عید سعیدست هر که در عالم به پیش دیده او، نان و قلیه و بغراست

بخش 2

رسید عید صیام و جهان پر از غوغاست

بیا که موسم عیش و کلیچه و حلواست

اسیر حب نبات است جان شیرینم

ز شوق ماهی قندی دو دیده ام دریاست

کلیچه راز چه آرای می کند خباز

به خط و خال چه حاجت رخی که او زیباست

کلنبه پیرهن قرمشی از آن پوشید

که هست عید و به خوبان حریر زرد نواست

زرشک صحنک فرنی همیشه پالوده

ز خود بریده و پیوسته لرزه بر اعضاست

چو کله در سر صوفی مستمند امروز

هوای صحبت جان پرور رخ گیپاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و نورانیّت چهره محبوب است که نماد الهی محسوب می‌شود. در متن، شاعر به مناسبت عید صیام و جشن‌های آن اشاره می‌کند و فضایی شاداب و پر از نشاط را توصیف می‌کند. او از عشق و شور و شوق برای محبوبش سخن می‌گوید و از غذاهای جشن نظیر حلوا و قلیه یاد می‌کند. همچنین، به زیبایی‌ها و جذابیت‌های محبوب اشاره کرده و عمق احساسات خود را از عشق به او بیان می‌کند. در نهایت، به وصف حال خوشی پیروان و عاشقان در این عید می‌پردازد و این احساسات را به شکل هنرمندانه‌ای روایت می‌کند.