نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۹ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

بیا بیا که به روی تو آرزومندم

بریدم از خود و خواهم که با تو پیوندم

در جواب او

برنج زرد اگر مرهم دل است اما من شکسته دعاگوی خورده قندم

بخش 2

چنان به صحنک ماهیچه آرزومندم

که سیریم نبود می پزند هر چندم

مسمنی به مزعفر به پخته کاری گفت

«بریدم از خود و خواهم که با تو پیوندم»

سری من است و قدمهای مطبخی دیگر

چو مسلخم نکند پاره پاره هر چندم

کباب را به من خسته هست حق نمک

میان به خدمت زناج من چرا بندم

کنم بیان نعمهای دوست چون صوفی

چو غرق نعمت پرورده خداوندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به آرزوی وصال محبوبش اشاره می‌کند و از احساسات عمیق خود نسبت به او می‌گوید. او از جدایی از خود و تمایل به پیوستگی با محبوب سخن می‌گوید. در ادامه، به ذکر بخشی از دغدغه‌ها و سختی‌های خود می‌پردازد، از جمله اینکه اگرچه لذت‌های دنیوی وجود دارد، اما او همچنان در دلش غم و شکست دارد. در نهایت، شاعر به نعمت‌های دوست و ارتباطش با خداوند اشاره می‌کند و این احساس نعمت را مورد ستایش قرار می‌دهد.