بخش ۳۴ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
به بام قصر چو آن ماه دلپذیر آمد
دل شکسته من باز در نفیر آمد
در جواب او
رسید صحنک ماهیچه، نان ریزه مخور ز چاکران نبود حاصلی چو میر آمد
بخش 2
مرا چو نان تنک دوش در ضمیر آمد
به پیش دیده من قرص مه حقیر آمد
مرا ز کله زبانی است با هزاران شکر
ز جوع دل شده دسپاچه دستگیر آمد
قبای نان تنک دوختم بیا بنگر
به قد و قامت زناج بی نظیر آمد
مرا به بره بریان محبت جانی است
که از دهان وی امروز بوی شیر آمد
شدم ز عین محبت مرید قلیه برنج
بیار دست ارادت کنون چو پیر آمد
زبس که صوفی مسکین حدیث بغرا گفت
ز مطبخ سخنش بین که بوی سیر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف حال خود و احساساتش میپردازد. او با اشاره به یک ماه دلپذیر که به بام قصر میآید، از دل شکستهاش سخن میگوید که دوباره در حال تلاطم است. او حس میکند که با وجود کمبودها و قضاوتهای دیگران، محبت و عشق به زندگیاش طعم خاصی میدهد. شاعر از طعم نان و خوشمزگی آن میگوید و بر اهمیت محبت و دوستی در زندگی تأکید میکند. در نهایت، اشاره به عشق و زیباییهایی که در اطرافش وجود دارد، او را به شوق و ذوقی عمیق میرساند.