بخش ۳۷ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
زبس که بورقم اندر ضمیر می آید
ز مطبخی سنخنم بوی سیر می آید
در جواب او
عبیر باز بر آتش نمی نهد عطار مگر ز مطبخ ما بوی سیر می آید
بخش 2
مرا چو یاد ز نان به شیر می آید
هوای طاس عسل در ضمیر می آید
بدوز بر تن بریان، بیار نان تنک
قبای چست که بس بی نظیر می آید
چه حالتی است ندانم به دهر کنگر را
که او جوان شده در ماس و پیر می آید
مگو که بهر چه عریان بود چنین ریواج
که او زعین بیابان اسیر می آید
ز یمن گرده نان بین که شمسی افلاک
به چشم صوفی مسکین حقیر می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و افکار شاعر در زمینه غذا و لذتهای دنیوی میپردازد. شاعر به عطر و بوی غذاها، به ویژه بوی سیر، اشاره میکند و از یادکردن نان و عسل به وجد میآید. او همچنین به زیبایی و نادر بودن طعم و کیفیت غذاها در مطبخ خود میبالد. در ادامه، شاعر به حال و هوای جهانی اشاره میکند و نسبت به تغییرات زندگی و رشد و پیری در طبیعت تأمل میکند. او به زیباییهای ساده و طبیعی زندگی، همچون نان، تأکید کرده و به توانایی آنها در به وجود آوردن احساسات عمیق اشاره دارد. این شعر توأم با سادگی و عمق به لذتهای دنیوی و زیباییهای اطراف ما میپردازد.