بخش ۳۹ - وله ایضا صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز جور مطبخیان کی ز نان کنم اعراض
که مهر نان نتواند برید، صد مقراض
دلم به گوشه مطبخ چنان گرفته است قرار
که فارغ است ز جنت درین زمان ریاض
چو یافتم ته نان، نانخورش طلب کردم
چو جوهری به کف آمد چه می کنم اعراض
برو طبیب که دل گشته از تو مستغنی
که هست صحن مزعفر دوای این امراض
به مطبخی کشد این دم دگر ز صحبت شیخ
چو نیست دعوتیان را چو او کسی مرتاض
به دیگ کله پز این دم، تو حاضر دم باش
که تا رسد به تو ناگاه فیض از آن فیاض
ز یمن دولت قلیه برنج و نان باشد
تو هر سواد که صوفی ببرده ای به بیاض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به اهمیت نان و غذا در زندگی دارد. شاعر میگوید که از محیط آشپزخانه دلانگیز خود لذت میبرد و به هیچ بهشت یا خوشی دیگری فکر نمیکند. او از ته نان، خواستهای برای خوراک دارد و وقتی غذایی به او میرسد، از آن لذت میبرد. همچنین به طبیب اشاره میکند که دلش از بیماریهای زندگی پر است و به دنبال درمان در صحن گلها و غذاها میگردد. شاعر به وضوح نشان میدهد که عشق به غذا و نان، قدرت و خوشایندی بیشتری نسبت به مسیرهای معنوی دارد و او به غذای حاضر و لذت آن اهمیت میدهد.