نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۰ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

رسید فصل بهار و جهان گلستان شد

گریست ابر بهاری و باغ خندان شد

در جواب او

بشوی دست و پس آن گه طواف مطبخ کن که بی طهارت ظاهر، به کعبه نتوان شد

بخش 2

کسی که معده او پر ز نان و بریان شد

اگر کیمنه گدائی بود، که سلطان شد

ز گریه ها که همی کرد دوش بریانی

علی الصباح به رغمش برنج خندان شد

ببرد ه است به دزدی دلم چو بریانی

از آن بدار، چو دزدان گهی به زندان شد

ز قعر صحن برآورده مرغ بریان سر

به روی سفره و در نان میده حیران شد

برنج را چو ز روغن رسید مالشها

عجب مدار که آشفته و پریشان شد

دل شکسته صوفی مثال پالوده

ز شوق صحنک فرنی قند لرزان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

با آمدن فصل بهار، طبیعت شکوفا می‌شود و باغ‌ها شاداب می‌گردند. ابر بهاری می‌بارد و همه جا را گلستان می‌کند. در این میان، به کسی که از پر بودن شکم خود لذت می‌برد اشاره می‌شود. همچنین، از روز گذشته و دوش می‌گوید که با گریه کرده، حال صبح به نیکی به روز رسیده و حالش بهتر شده است. شاعر به طهارت و پاکی در عمل اشاره می‌کند و تأکید دارد که بدون طهارت نمی‌توان به کعبه نزدیک شد. او همچنین از دزدی دل خود می‌گوید که در پی یک لقمه خوب در حال تقلاست. در ادامه، توصیفی از غذاها و آثارشان بر روح و دل شخص می‌آید که نشان‌دهنده عشق و شور و شوق او به غذاهای لذیذ است. این اشعار تصویر زیبایی از بهار و عشق به زندگی و خوراک را ترسیم می‌کند.