بخش ۴۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
مهر جمال یار که چون روح در تن است
منت خدای را که نهان در دل من است
در جواب او
ای مطبخی مدار تو دوشاب ازو دریغ کاین آب دار چون جسد، آن روح این تن است
بخش 2
امروز روز کاچی و دوشاب و روغن است
مرغان برف را چو به دنیا نشیمن است
گر جوز مغز سوده بود روی باش او
بی شک بدان که مرهم جان و دل من است
تخم گیاه چون نکند در میان او
هر مطبخی که پخت یقین دان که دشمن است
همکاسه را چو رغبت کامل نیافتم
بی دولتی اوست ولی دولت من است
هر کس نخواهد و نکند فکر کاچی ای
مردش مخوان که در دل مردان کم از زن است
صوفی به غیر لوت زدن هیچدان بود
آری نصیب او ز ازل باز این فن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و وابستگی عمیق به معشوق میپردازد. شاعر به نقش حیاتی معشوق در زندگیاش اشاره میکند و او را مانند روحی در تن خود میداند. روزی را توصیف میکند که همگان مشغول آمادهسازی غذاهایی مانند کاچی و دوشاب هستند، اما برای او معشوق اهمیت بیشتری دارد و او را مرهم جان و دل خود میشمارد. شاعر تأکید میکند که هر که به عشق و غذای روح توجه نکند، نمیتواند مردی کامل باشد. همچنین به معنای عمیق دلباختگی و درک از عشق واقعی میپردازد و میگوید کسی که به این عشق و نکات معنوی نپردازد، در حقیقت از فرهنگ و فضیلت دور است.