بخش ۴۶ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
مرا که سینه هبا شد ز عین دلتنگی
اثر نمی کند این دم در آن دل سنگی
در جواب او
مگر که دختر ترکی است بکسمات این دم برآمدست ز حمام با رخ رنگی
بخش 2
دل مرا چو هوس کرد قلیه زنگی
برنج گشت پریشان زعین بی ننگی
خوش است صحنک حلوای تر به نیم شبان
به نان میده اگر آدمی بود بنگی
ز اشتیاق رخ جانفزای بریانی
جگر کباب بنوشم ببین ز دلتنگی
چه خوش بود نخودابی که زعفران دارد
به شرط آن که بود دیگ آن زمان سنگی
بساز مرغ مسما به دانه های برنج
تو جان کجا بری اکنون مرا چو در چنگی
نمی کنی صفت قلیه این زمان صوفی
چه واقع است مگر با پیاز در جنگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دلتنگی و احساسات عاشقانهاش صحبت میکند. او به سختی دل سنگی معشوقش اشاره میکند و میگوید که این دلتنگی بر او تأثیر نمیگذارد. به یاد هوس و خواستههای خود، به تصویر غذاها و لذتها میپردازد، مانند برنج و قلیه، که نماد خوشی و شادابی است. او با اشاره به زیباییهای دختر ترک و اشتیاق به چهرهاش، احساسات عمیق خود را بیان میکند. در نهایت، شاعر به تضاد بین لذتهای زندگی و افسردگی خود اشاره کرده و از نیاز به تغییر حال و هوای خود صحبت میکند.