نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۷ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چند گاهی است که دل می کشدم سوی برنج

لله الحمد که دیدم به جهان روی برنج

حبشی گشته دعاگوی مزعفر شب و روز

آن سیه چرده بلی هست چو هندوی برنج

می زند بر من سودازده روغن چشمک

چون به بازار نگاهی بکنم سوی برنج

بر سر سفره بدم همنفس آش حلیم

که پدیدار شد از دور هیاهوی برنج

گر دهد دست من بی سر و پا را این دم

دو جهان را بکنم وقف به یک موی برنج

حاجت پیک اجل نیست که اندر مطبخ

جان دهد صوفی سودا زده از بوی برنج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شوق و اشتیاق خود نسبت به برنج اشاره می‌کند. او از زیبایی و جذابیت برنج صحبت می‌کند و به دعاگویی درباره آن می‌پردازد. احساس او به برنج به قدری قوی است که می‌گوید اگر تنها یک دانه از آن را داشته باشد، تمام دنیا را به آن تقدیم می‌کند. او همچنین به عطر و بوی خوش برنج اشاره می‌کند و تأثیر آن بر زندگی خود را نشان می‌دهد. در کل، این شعر نمایانگر عشق و علاقه عمیق شاعر به برنج است و تأثیر آن بر روح و جان او را به تصویر می‌کشد.