نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۸ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دارم هوس جمال بغرا

دورم چو من از وصال بغرا

تا چند پزیم روز تا شام

در دیگ هوس خیال بغرا

مالیده شد او، به خویش پیچید

ماهیچه ز انفعال بغرا

من بعد ثنای گوشت گویم

گر قلیه بود کمال بغرا

در خلوت دیگ جز نخود کس

واقف نشود ز حال بغرا

افتاده به دست عام مسکین

در روز و شبان و بال بغرا

عیبش نکنی که گشته مسکین

صوفی فقیر لال بغرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی وصال معشوقی به نام بغرا سخن می‌گوید. او به شدت احساس فهم و نیاز به جمال و زیبایی بغرا دارد و از اینکه نتوانسته به او دست یابد، ناراحت است. شاعر به وصف احساسات خود پرداخته و از روزها و شب‌هایش که به هوس و خیال بغرا می‌گذرد، می‌گوید. همچنین به احساس ناتوانی و مسکینی‌اش در این عشق اشاره می‌کند و در نهایت می‌گوید که اگرچه معشوق او را نادیده گرفته است، اما او همچنان به او عشق می‌ورزد. این شعر به تناقضات عشق و درد آن می‌پردازد و نشان‌دهنده‌ی احساسی عمیق و صادقانه است.