نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۹ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

دلی دارم پر از...بغرا

ندارم طاقت هجران بغرا

ز دست گشنگی من داد خواهم

اگر بینم رخ سلطان بغرا

به دست من اگر افتد زمانی

بر آرم من دمار از جان بغرا

نخودهای مقشر را چه گویم

که گلهایند در بستان بغرا

ثنای گوشت گویم بعد ازین من

که ذات او بود ایمان بغرا

خوش آن وقتی که اسب اشتها را

براند بنده در میدان بغرا

تو اکرا را غنیمت دار صوفی

که هست این دم بلند ایوان بغرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دلشکستگی و اشتیاق گوینده به معشوقی به نام "بغرا" است. او از درد دوری و گرسنگی عاطفی خود می‌گوید و ناتوانی‌اش را در تحمل هجران ابراز می‌کند. گوینده در آرزوی به دست آوردن محبوبش است و از زیبایی و ویژگی‌های او می‌ستاید. او همچنین به عمق احساسات و عشق خود اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که این عشق، ایمان اوست. در نهایت، او به راضی کردن دل خود در این وضعیت سخت، به اشاره به اسب اشتها و فرصتی که در زندگی دارد، می‌پردازد.