بخش ۵۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
بیار باده گلرنگ ساقیا حالی
که تا دل خود را کنم ز غم خالی
در جواب او
نهار ماست چو یک گوسفند پارینه چهار باید از این بره های امسالی
بخش 2
اگر به دست تو افتد طغار چنگالی
محقرست ز بهر چه دست بر مالی
دو گرده باید و یک کله ای به نیمشبان
که تا دل پر خود را به او کنم خالی
به پیش گرسنه مسکین که سوخت ز آتش جوع
خوش است صحنک بغرا اگر بود حالی
مشام جان تو گردد ز بوی نان تازه
چو رویمال خود او را اگر به رو مالی
علی الصباح که مخمور دیده بگشاید
خوش است خربزه های لطیف ابدالی
کشیده مطبخیم صحنک مزعفر و گفت
بنوش صوفی بیچاره، چند می نالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شرح دلتنگی و آرزوی شادی میپردازد. او از ساقی میخواهد که بادهای بیاورد تا غمهایش را فراموش کند. شاعر در ادامه به موضوعاتی چون نیاز به خوراک و اهمیت آن برای نوزادان و گرسنگان اشاره میکند و بر لذتهای کوتاهمدت زندگی تأکید میورزد. در نهایت، او به نوشیدن باده و فراموشی مشکلات دعوت میکند، که نشاندهندهی جستجوی آرامش و شادی در زندگی است.