بخش ۵۲ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
چه گونه عرضه کنم با تو داستان فراق
قلم مگر بدهد شرح از زبان فراق
در جواب او
هوس کند من بیچاره را، چه چاره کنم برنج و روغن زرد این زمان چو اهل نفاق
بخش 2
فتاده در سر من تا هوای آش سماق
بجز خیال وی این دم نمی پزم به وثاق
به غیر اطعمه چون در سرم خیالی نیست
نصیب من «چه کنم»، این شدست در میثاق
تلاش پشت کنم روز دعوت سلطان
اگر ز پهلوی من بگذرد هزار چماق
دل شکسته، ندارد هوای نان شعیر
سخن درست بگویم مرا چو نیست نفاق
جمال کله بریان به شهر اگر نبود
برآید از دل بیچاره جان ز عین فراق
چو ذکر عیش بود نصف عیش صوفی را
به غیر اطعمه ننوشت اندر این اوراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر دربارهی درد و شدت حس فراق صحبت میکند. او به صورت استعاری بیان میکند که نمیتواند داستان فراق را به خوبی توصیف کند، چرا که عمق این احساس فراتر از کلمات است. او در دل خود آشوب و هوس دارد و همه چیز را به جز یاد معشوق بیاهمیت میداند. شاعر به حالت پریشانی و ناتوانی خود در برابر هوسهایش اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در تلاش برای آشتی دادن دل شکستهاش با نیازهای مادی، دچار تضاد شده است. در نهایت به این نتیجه میرسد که درد فراق بر همهی لذات زندگی سایه انداخته و آن را ناکام کرده است.