بخش ۵۳ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
ای ز سودای لب لعل تو شور ی به نمک
وز فروغ رخ تو تافته خورشید فلک
در جواب او
ز تمنای کباب و هوس نان تنک به سما می رسد این آه دل من ز سمک
بخش 2
برد دل از من سودا زده گیپا و کدک
گر چه با قلیه کباب است مرا حق نمک
به برنج و عسل و دنبه، برو آرد به هم
گر بود مال من بی سر و پا را، لک لک
زآن زمانی که شدم معتقد گرده نان
نکند میل دلم جانب شمسی فلک
در دلم هیچ نیابند جز اندیشه گوشت
بعد مرگم چو در آیند به خاک آن دو ملک
از شمیمی که ز حلوای تر آمد به مشام
در پیش روح، روان می رود این دم بی شک
صوفی بی سر و پا می نتواند بودن
بی منقا که بود در بغلش چون کودک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیانگر شور و اشتیاق عاشق به محبوب است. شاعر از لذتهای دنیوی و خوراکیها بهویژه کباب و نان یاد میکند و نشان میدهد که این اشتیاق و میل به خوراکهای لذیذ در دلش شعلهور است. او به نوعی بیان میکند که حتی در مرگ، این احساسات و یادها با او خواهند ماند و هیچ چیز نمیتواند این عشق و آرزو را از او بگیرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و اشتیاق واقعی از دنیای مادی فراتر است و زندگی بدون عشق و ارتباط واقعی، بیمعناست.