بخش ۶۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
زلف بر عارض زیبای تو حالی دارد
کیست در شهر که او چون تو جمالی دارد
در جواب او
در زمانی که بود چشم تو سرخ از سبزی صحن ماهیچه بر قیمه چه حالی دارد
بخش 2
صحن فرنی است که فرخنده جمالی دارد
نه چو پالوده که زلف و خط و خالی دارد
عزم همصحبتی قیمه بود اکرا را
دلم از غصه این قصه ملالی دارد
طاس شیر و شکر از لطف شما می خواهم
چه کنم ماس بقر را که سفالی دارد
ترشی و آش سماق ار چه عزیزند ولیک
همچو بریان که درین شهر کمالی دارد
بامدادان سوی بازار خرامان بگذر
بنگر کله بریان چه جمالی دارد
هر کسی را ز ازل گشته مقرر هنری
صوفی و اطعمه او نیز خیالی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبهای میپردازد که شاعر در چهره محبوبش میبیند. شاعر به دیگران میگوید که هیچکس در شهر به زیبایی محبوب او نیست. او از زلف و حالتهای او که بیانگر زیباییاش هست، سخن میگوید و به قیاسهای متفاوت با غذاها و دیگر اشیاء میپردازد. شاعر از درد و غصهای که در دل دارد و نبود همصحبتی قیمتی میگوید. در انتها به هنرهای مختلف انسانها اشاره میکند و میگوید که هر کسی در زندگی هنری دارد که از ازل برایش مقرر شده است.