نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۲ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

دوش در وقت سحر زلف تو آمد به خیال

رفت مرغ دل من در قفس سینه و بال

در جواب او

خوش بود صحن برنجی که شد آلوده به قند گر بود بر زبرش مرغ کنون فارغ بال

بخش 2

بر رخ ماه کلیچه چو عیان شد خط و خال

گرده سفره افلاک پذیرفت زوال

در نیاید به نظر طلعت حلوای برنج

فتد ار صحنک چنگالیم اندر چنگال

ز هوای تنک میده و شوق نخوداب

من به جان خدمت طباخ کنم چندین سال

آن زمانی که شود معده پر از نان و عسل

خوش بود در نظر اهل دلان آب زلال

سیر گشتند چو یاران همه از مائده ای

وه چه باشد که رسد خوان دگر از دنبال

آه این اطعمه ها را همه در دیگ هوس

می پزد صوفی سودا زده دایم به خیال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات و آرزوهای خود در بامداد اشاره می‌کند. زلف محبوب در خیال او مجمع افکار و احساسات است و دلش را به قفس تنش می‌کشاند. او به زیبایی محبوب و نشانه‌هایی مانند خط و خال روی چهره‌اش اشاره می‌کند و تضاد بین زیبایی و زوال دنیا را نشان می‌دهد. شاعر از شوق و آرزوهای خود در مورد غذاها و لذایذ سخن می‌گوید و به اهمیت و لذت زندگی دلچسب اشاره می‌کند. در نهایت، او به دلمشغولی‌ها و آرزوهای صوفیانی می‌پردازد که در خیال خود همیشه به دنبال خوشی‌ها و سازهایی هستند.