بخش ۶۵ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
دو یار همدم و یک شیشه ای ز باده صاف
اگر رسد به تو این آرزو زهی الطاف
در جواب او
خوش آن زمان که بود دیگ بورق اندر جوش گشاده دست کرم از جوانب و اطراف
بخش 2
دلا چو می زنی این دم ز لوت خوردن لاف
رسید دعوت سلطان درآی خوش به مصاف
برنج رزد چو صاحب کرم نهد پیشم
اگر به قند مشرف بود زهی الطاف
برای سیر شدن بی دریغ می خواهم
کشیده دعوت عامی زقاف تا با قاف
کسی که نان و عسل خورد و قلیه دو پیاز
ز آب صاف بگو پیش آن عزیز اوصاف
مرا چو وعده به عیدست گرده و حلوا
بیا بیار مکن ای عزیز وعده خلاف
رسید دعوت مالاکلام هان صوفی
قدم به معرکه درنه درین زمان لا خاف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دو دوست و شیشهای از شراب اشاره میکند و آرزوی خوشی را با آنها به تصویر میکشد. او از دعوتی که به سوی سلطان شده است، با شوق یاد میکند و از نعمتها و کرمهایی که در انتظارش است، سخن میگوید. شاعر همچنین به شیرینی و لذتهای زندگی اشاره میکند و از وعدههای خوشمزهای مانند گرده و حلوا یاد میکند. در پایان، او به صوفیان و مهمانی که پیش رو دارد اشاره میکند و از آنها میخواهد که بدون ترس قدم به میدان بگذارند.