نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۲ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

در سر زلف تو تنها نه دل شیدا رفت

جان و سر نیز به هم در سر این سودا رفت

در جواب او

بهر پالوده که آیند به استقبالش در میان دل و جان نیز بسی غوغا رفت

بخش 2

در پی صحنک کاچی، نه دل شیدا رفت

جان سودا زده هم در سر این سودا رفت

دل سودا زده چون بوی مزعفر بشنید

پیش ازو روح، روان از پی خوردنها رفت

جستم اکرا قدحی، قلیه رنگین«لا» گفت

وه چه گویم که چها بر دل از آن «لا، لا» رفت

هر که از نان و عسل معده خود سیر ندید

دیده بینا به جهان آمد و نابینا رفت

اشتیاقی که مرا بود به حلوا و برنج

از سرم آن همه از دولت گندم وا رفت

سر به کونین فرو ناورد از عیش و نشاط

همچو صوفی شکم هر که پر از حلوا رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شیدایی است که شاعری در آن به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند. در ابیات ابتدایی، شاعر از دست دادن دل و جانش به خاطر عشق صحبت می‌کند. او همچنین به تجارب عاشقانه‌اش و شادی‌ و غم‌های ناشی از آن اشاره دارد. در ادامه، شاعر به تمایلات و اشتیاقش برای خوراکی‌هایی مانند حلوا و برنج پرداخته و تأثیر آن بر روح و جسمش را بیان می‌کند. او حسرتی دارد که به خاطر علاقه‌اش به مواد لذیذ، از لذات عمیق‌تر زندگی غافل شده است. به‌طور کلی، این شعر به تضاد بین لذت‌های دنیوی و عشق عمیق پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه اشتیاق‌ها می‌توانند بر روح انسان تأثیر بگذارند.