بخش ۶۷ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
دلی که در رخ جان پرور تو شیدا نیست
درین جهان نتوان یافت زان که پیدا نیست
در جواب او
مگر که قامت زناج سرو را ماند که سرو هست ولیکن چنین دل آرا نیست
بخش 2
کدام دل که در او آرزوی بغرا نیست
کدام سینه که در وی خود این تمنا نیست
چنان شدم زتمنای گوشت مستغرق
که از تفکرش این دم به خویش پروا نیست
به خوان اطعمه گر صد هزار لوت آرند
به پیش خاطر من چون برنج و حلوا نیست
حلیم گرم به روز خنک بده طباخ
نمی دهی تو به سرما، ترا سر ما نیست
تو نان و ماس نگفتی که خوش بود به بهار
غلط مگوی که هرگز چو شیر و خرما نیست
ز بعد سرکه و ططماج هیچ چیز دگر
به نزد صوفی بیچاره چون منقا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و longing (آرزو) اشاره دارد. شاعر از دلهایی سخن میگوید که در وجودشان آرزوی معشوق نیست و این را امری نادر میداند. او خود را غرق در تمایلات و خواستههای عشق میبیند و به زیبایی و دلانگیزی معشوق اشاره میکند که مانند سرو است، اما چنین زیبایی در دسترس نیست. شاعر همچنین به مقایسه غذاهایی مانند برنج و حلوا با یاد معشوق میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق و تمنا شود. در نهایت، با اشاره به طعم زندگی و عشق، ابراز ناامیدی از بیوجودی معشوق میکند و حقیقت عمیق عشق را زیر سؤال میبرد.