نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۸ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث

کجاست دامن ساقی کزو رسم به غیاث

در جواب او

بود چو حادثه ای این گرسنگی مهلک به نزد مطبخیان بر، پناه از این احداث

بخش 2

مرا ز آدم خاکی چو نان بود میراث

کجاست گرده بریان کزو رسم به غیاث

دو یار همدم و یک مسلقی و بریانی

سعادتی است که ثانی شد این طریق ثلاث

دمید صور نهاری، چو اشتهار در دهر

عیان شد این همه اموات دعوت از اجداث

اگر چه در پی نان است روز و شب صوفی

چه باک، از پدر او را رسید این میراث

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوع ارث و میراث و همچنین گرسنگی و نیازهای انسانی می‌پردازد. شاعر از میراثی که از آدم خاکی به ما رسیده است، سخن می‌گوید و به دنبال غذا و نان، که نشانه‌ای از نیازهای ابتدایی بشری است، می‌گردد. او از حالات روحی و اجتماعی انسان‌ها در جستجوی روزی و برآورده کردن نیازهای اولیه خود یاد می‌کند و به این نکته اشاره دارد که این جستجو نه تنها در زندگی روزمره انسان‌ها وجود دارد، بلکه می‌تواند به نوعی ارتباط با اجداد و نیاکان و یافتن معنا در زندگی را هم به همراه داشته باشد. در نهایت، شعر به تفکر و تأمل در مورد زندگی و نیازهای انسانی اشاره می‌کند.